آئين كاه كشي (سامان داشيماخ) در اسفستان
با نام او
مراسم كاه بران (سامان داشيماخ )در اسفستان
انسان موجودي است كه دسته جمعي زندگي مي كند و سخت نيازمند كمك و همياري است. در اسفستان كوچك و با صفاي ما اين همياري در دورانهاي گذشته زياد به چشم مي خورد و اما امروزه تا حدود زيادي رنگ باخته است. لايروبي نهرها،احداث مسجد و حسينيه ،احداث ساختمان و سرپناه شخصي ، كاه كشي به انبارها و ...از اموراتي بوده كه مردم در انجام آن همديگر را ياري مي كردند. در اين مقوله به جزئيات كاه كشي كه با مراسم خاص و مفرحي انجام مي گرفت،پرداخته مي شود. در تهيه اين گزارش از نظرات و خاطرات افراد مختلف اسفستان استفاده شده است و ادب حكم مي كند از همكاري اين عزيزان صميمانه تشكر گردد.
مردان و زنان(نقش زنان بيشتر در امر تداركات است) اسفستان بعد از برداشت محصول(غالبا جو و گندم) كه معمولا با داس و درياز انجام مي گرفت، محصولات خود را بسته بندي مي كردند(باق) و با الاغ (خروار) به چمنهاي اطراف اسفستان(خرمنها) انتقال مي دادند(امروزه با تراكتور و تريلر حمل مي شود).اين چمنها در غرب اسفستان(قاباغ چمنلري) روبروي قبرستان اسفستان (قوروخلار) و شمال اسفستان ( خالا طرفي) واقع گرديده است و مردم اسفستان در اين مكانها خرمن درست مي كردند.(هنوز هم اين محله ها وجود دارند و براي خرمن استفاده مي شود).
بعد از كار سنگين برداشت كه معمولا با جشن همراه بود(الله لاما) ،كشاورزان اسفستان به مرور زمان محصولات خود (كلش) را روي زمينهاي خرمن پهن مي كردند و تا عصر چند بار آنها را باشانه هاي بزرگ فلزي ، زيرو رو مي كردند تا آفتاب الهي بر همه جاي آنها بتابد و خشك گردد، سپس با گاو واسب و الاغ آن را مي كوبيدند. به اين صورت كه با يك طناب بلند ( جره ايپي) حيوانها را به هم و به موازات هم مي بستند و روي علفهاي خشك مي چرخاندند و گاها دهان اين زبان بسته ها را مي بستند تا محصولات را نخورند. بعضي ها كه ارباب بودند و وضع نسبتا خوبي داشتند، در پشت سر اين حيوانات (جره) از يك جفت گاو نر قوي استفاده مي كردند و تخته صافي (ول) به اين دو گاونر با طناب مي بستند و يك نفر روي اين تخته سوار مي شد و بقيه حيوانات را هم راه مي برد. اين تخته كه زيرش پر از پره هاي تيز سنگي بود در خرد كردن علفها نقش به سزايي داشت. بچه هاي روستا هم كه نامي از پارك و شهربازي نشنيده بودند ، به شدت عاشق سوار شدن به ول بودند وبا گريه هم شده چند دور در كنار و بغل بزرگترها سوار اين ماشين برقي روستايي مي شدند، ودر كنار كار سخت و طاقت فرساي بزرگترها لذت مي بردند. امروز نه در اسفستان بلكه در اغلب روستاها( حتي دور افتاده) نه از گاونر خبري است و نه از ول و پيرمردان ول سوار. و به قول سعدي خوش سخن:
كار هر بز نيست خرمن كوبيدن
گاونر مي خواهد و مرد كهن
در ادامه حاشيه پردازي بايد ذكر شود كه مردان اسفستان بعد از كوبيدن قسمتي از كلشها،آنها را روي هم و در گوشه ي شرقي خرمن خود، جمع مي كردند و نزديك غروب و گاها در شبها هنگام وزيدن نسيم ( مه خداوندي) با شانه چوبي پنج پر به آرامي و مهارت خاص به هوا پرتاب مي كردند تا باد كاهها را دو سه متر عقبتر ببرد و گندمها و دانه ها روي هم انباشته شوند وبعد از الك و غربال كردن دانه ها وجدايي ناخالصيها، آنها را با گوني بسته بندي مي كردند و به خانه هاي خود مي بردند و كاهها هم روي هم انباشته مي شد. و بدين ترتيب بعد از گذشت يك ماه و در آخر خرمن كوبي ،در محل خرمن هركس كوهي از كاه ساخته مي شد. كوهي كه با تلاش شبانه روزي و طاقت فرساي روستائيان به وجود مي آمد و با كوهي كه بعضيها با كاه مي سازند زمين تا آسمان فرق داشت!
انتقال اين حجم كاه از خرمن به انبار از عهده شخص خارج بود و عزم دسته جمعي را طلب مي كرد. اهالي با صفاي اسفستان به نوبت، روز كاه كشي را به بقيه اعلام مي كردند و يك روز قبل تدارك مي ديدند.تور(وسيله اي براي پر كردن و انتقال كاه) و طناب و... جمع آوري مي كردند(تور را معمولا چندين نفر داشتند و خودشان مي بافتند و كرايه مي دادند و در قبال آن پول نقد و يا يك تور كاه بابت هر روز مي گرفتند). به تعداد لازم براي آشنايان سفارش مي كردند، الاغهايشان را پالان كرده و با خود بياورند. بعضي از جوانها شيطنت هم مي كردند و به دوستان خود مي گفتند : فردا كاه كشي داريم ، به شما الاغ سفارش مي دهم.
اين جمله را به صورت دو پهلو مي گفتند: " ياددان چيخماسين ها ، صابا سنه الاغ دئيرم ها!"
زنان زحمت كش هم براي جمع آوري ديزي سراغ همسايه ها مي رفتند تا در فكر و تدارك آبگوشت (سامان شورباسي) فردا باشند.
صبح زود بعد از نماز ، صاحب سامان با بچه ها و فاميلان نزديك، تورها و وسايل را به خرمن مي بردند وتا نصف تورها را پر مي كردند(قابارتما) تا بقيه مردم خبر دار شده و تشريف بياورند.مردم هم كارهاي ضروري صبح را انجام مي دادند وتا ساعت 8 به كمك مي شتابتند. تورهاي نصفه را به كمك وسيله اي به نام آچا سر پا نگه مي داشتند و يك نفر مجرب هم داخل آن مي رفت و محكم لگد مي كرد تا كاه زيادي بگيرد.سه نفر ديگر هم در جناحين و روبرو،كاه را به طرف تور با شانه حركت مي دادند و با هماهنگي و گفتن كلمه يا الله به اتفاق هم كاه را بلند كرده و داخل تور مي ريختند و فرد داخل تور در حالي كه آچاهاي جلو را نگه داشته بود شروع به لگد كردن مي كرد و فرد ديگري هم عقب تور را با دو آچاي ديگر و يا با دست نگه مي داشت و گرد و خاك زيادي را متحمل مي شد.بعد از پر شدن تور فرد لگد كننده به پائين مي پريد و دونفر با طناب سر تور را محكم مي بستند و يك بار روي زمين قل مي دادند تا كاههاي اضافي بريزد. در بستن سر تور كه فرد پايش را به چوب و دسته تور محكم تكيه مي داد و طناب را مي كشيد،بعضي مواقع طناب پاره مي شد و در مي رفت و فرد زمين مي خورد و بقيه مي خنديدند. البته جوانها كه شوخ طبع بودند،بعضي مواقع طناب را به دسته تور شل مي بستند و وقتي طرف مقابل طناب را محكم مي كشيد ، ناگهان در مي رفت و شخص زمين مي خورد. اين شيطنتها در تمام مراحل كاه كشي كم و بيش ديده مي شد.
بعد از آماده شدن تور چند نفر برومند آن را بلند مي كردند و تورچي در حالي كه الاغ را نگه داشته بود از طرف ديگر مي كشيد تا تور كاملا روي الاغ بشيند.تورچي با يك دست تو را مي گرفت و بر روي الاغ متعادل نگه مي داشت و با دست ديگر طناب گردن الاغ(فرمان الاغ) را مي گرفت و آن را به طرف انبار هدايت مي كرد. گاها جوانها در گذاشتن تور روي الاغ شيطنت مي كردند و با هماهنگي هم به طرف تورچي هل مي دادند و روي سر وي مي انداختند و معمولا تورچي هم جا خالي مي داد و گرنه معلوم نبود چه بلايي سرش مي آمد. بعضي تورها در طول مسير از روي الاغ مي افتاد و چند نفر غرغر زنان از خرمن به طرفش مي شتابتند تا دوباره بر الاغ سوارش كنند. بعد از رسيدن الاغ به انبار كه دريچه بزرگي بر يكي از ديوارهايش ايجاد شده بود(بره) تورچي الاغ را كنار اين دريچه پارك مي كرد و به كمك افراد مشغول در انبار، تور را به داخل انبار هل مي دادند.و انبارچيها خالي مي كردند و تورهاي خالي را به صاحب الاخ تحويل مي دادند تا به خرمن بر گردانده شود و اين چرخه تا اتمام كاهكشي ادامه داشت. انبارچيها هم روي كاهها راه مي رفتند و يا گوساله اي را روي آن راه مي بردند تا متراكم شود و كاه زيادي جا بگيرد.
غالبا در يك كاه كشي 20 تا 30 نفر در خرمن كار مي كردند و سه و چهار نفر در داخل انبار و تعداد تورچي با توجه به طول مسير از چهار تا ده نفر در نوسان بود.
ساعت 9 يا 9:30 وقت صرف صبحانه بود. خرمنچيها در خرمن دور هم جمع مي شدند و معمولا نان لواش محلي و ماست تازه محلي مي خوردند. ماست در قابلمه هاي بزرگ درست مي شد و در همين ظرفها به خرمن منتقل مي گرديد . چاي داغ هم با كتريهاي بزرگ به خرمن آورده مي شد و از همه بامزه و دلچسبتر دور هم جمع شدن و كنار هم خوردن بود.تورچيها هم به همراه كاركنان انبار در منزل دور هم جمع مي شدند و غالبا كوفته تبريزي مي خوردند كه خيلي خوشمزه بود. اين غذاها تقريبا به قانون تبديل شده بود و همه عرفا موظف بودند آنها را درست كنند. گرچه اين اواخر بعضيها به جاي كوفته كره و عسل مي دادند و به جاي آبگوشت ناهار ،چلو خورشت.
بعد از صرف صبحانه كه حدودا نيم ساعت طول مي كشيد،كار و فعاليت از نوع شروع مي شد و بعد از مدتي ، جمعيت تقاضاي چايي مي كردند و يا تقاضاي خريد گلابي و سيب از دوره گردها و فروشنده هايي كه اين ميوه ها را از روستاهاي اطراف مي آوردند و همه كاركنان با خوشحالي و شادابي شروع به خوردن مي كردند و با اين روحيه گرفتنها به جنگ كارهاي سخت و طاقت فرسا مي رفتند . معمولا قبل از ساعت 2 بعد از ظهر اغلب سامان كشيها تمام مي شد. و مردم سر و صورت خود را تميز مي كردند و با خوشحالي كنار سفره آبگوشت خوشمزه (درست شده با ديزي هاي سفالي و در تنور محلي) جمع مي شدند و با شادابي خاص ناهار ميل مي كردند و موقع رفتن به صاحب سامان تبريك و شادباش مي گفتند( انشاالله به خوشي و سلامتي استفاده كنيد.) و صاحب سامان هم از تك تك آنها تشكر مي كرد و دست مريزاد مي گفت.
در پايان از خدواند منان براي در گذشتگان اسفستان طلب مغفرت و براي جوانان و اهالي اسفستان آرزوي زندگي بابركت و توام با آگاهي و بصيرت آرزومنديم.!